نوشته های من

بعضی وقتها یه چیزای اتفاق میفته که باعث میشه آدم خیلی ناراحت بشه مخصوصا" وقتی که ندونی آیا دخالت تو تاثیری روی اون کار داشته یا نه برای همین عذاب وجدان ولت نمیکنه. داستان از این قراره که:

 

امروز صبح حول و حوش ساعت 11 وقتی که تو یه کوچه ای مشغول به کار بودم  سر و صدا که نه ؛ صدای ناله و گریه یه نفر نظرم را بخودش جمع کرد یه لحظه فکر کردم یه زن وشوهر دارند باهم دیگه دعوا می کنند و طبق معمول مرده داره زنش را میزنه و زنه هم داره جیغ داد میکنه(توی طبقات پایین اجتماع). چون این تو جامعه ای ما داره  یه چیز عادی میشه.

 

اولش بی خیال شدم ولی وقتی به غیر عادی بودن ناله ها وگریه ها شک کردم رفتم که ببینم  چه خبره !

 

دیدم یه جوون داره یه نفر دیگه که سنش هم ازش زیادتر بنظر میرسید را میزنه نمیدونم چطور توصیف کنم ولی از شواهد و ظواهر این طور بنظر میومد که شخصی که داشت کتک میخورد یه جورای عقب افتاده بود و شخصی هم که کتک میزد برادر اون بود.

 

به هر صورت صحنه ناراحت کننده ای بود . اونی که کتک میزد با فریاد میگفت :گریه نکن ، صدات را بیار پایین،..... و با هر کلمه یه سیلی بهش میزد و اون بیچاره هم میگفت : باشه نزن دردم میاد و های های گریه میکرد.

 

اومدم برم که ازش دفاع کنم که جلوم را گرفتن و گفتن به تو مربوط نیست.

هنوز هم که یاد اون صحنه میوفتم خیلی ناراحت میشم. نمیدونم باید دخالت میکردم یا نه ؟ چون اگر دخالت میکردم حتما" منجر به درگیری میشد واگه واقعا" به من ربطی نداشت خوب برای من بد میشد و شاید هم برای اون بیچاره بدتر.

 

حالا جالب اینجاست که توی ماه محرم هستیم که دم از مظلومیت حسین ویارانش میزنیم .

 

 اتفاقا" شخص ضارب هم لباس سیاه به تن داشت و حتما" شب که میشه میره مسجد وسینه میزنه وگریه میکنه و اصلا عین خیالش هم نیست که چه کار کرده  .اسم خودش رو هم می ذاره مرید امام حسین

 

به هر جهت امروز تموم شد واین خاطره بد هم تموم شد فقط نمیدونم که آیا باید دخالت میکردم یا نه؟!

 

 شما ها بگید که من باید چیکار میکردم ومن را از این عذاب وجدان نجات بدید.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط جان کوچولو نظرات () |

Design By : Night Melody